روز نوشت 4

:: روز نوشت 4

یه جاهایی حرف زدن

یه جاهایی هم سکوت

یه جاهایی هم دردودل کردن ...ولی اما امان از لحظه هایی که به قدم زدن ختم بشه ...

درد رو هیچ چیز تسکین نمیده جز قدم زدن و خودخوری و اخرشم باید اونقد خسته بشی که درجا خابت ببره ... و می بره و صبح اروم میشی ...


و شاید بیشتر ارزوت اینه که کسی دیشب رو یادت نیاره ... و دوباره قضیه دیروز تکرار نشه و یه روز دیگه هم اعصابت خورد نباشه


متاسفانه امروزم مثل دیروزه و باز انقد عصبیم که نمی تونم چیزی در موردش بنویسم ... و شایدم هیچوقت ننوشتم

منبع : روز نوشتهای یک انارشیستروز نوشت 4
برچسب ها : جاهایی

ایا ماه مرده بود

:: ایا ماه مرده بود
نمی تابید و هر لحظه سایه سنگین تر میشد و تو خودش می بلعید نفس ها رو و سایه به سایه جلو میامد و روی هر امیدی میتازید ...
چنبره زده گوشه ی تخت و به سکون ابدی دچار شده و برای بار هزارم نفسی سرد بیرون داد و بیرون پنجره را کاوید تا شاید تابیدن بگیره اما ... ماه مرده بود
خیره به عکسهایی در امتداد روشنی و زل میزد و در فکرش مرور میشد هزار نقطه روشن و باز به خودش که میامد تاریکی هجوم میاورد و امید را خاموش می کرد ...ماه مرده بود
سرش روی شانه اش سنگینی می کرد اما به هیچ دیواری تکیه نمیشد کرد و تمام تکیه گاه ها خراب بودن و باز به خودش میامد و سایه را میدید که قدم به قدم جلو میامد ...
از همه نامید بود و هیچ دستی در ذهنش مفهموم "گرفتن" را تداعی نمی کرد ...تمام دست ها همدست سایه شده بودن
و
نوری کورسو زد و تابیدن گرفت ... از جا پرید ...از پنجره اسمان را دید ...ماه چشم هایش را به او دوخته بود ... پایین تر پسرکی در حال کاشتن ماه در گلدان سفالی جانش بود ...
منبع : روز نوشتهای یک انارشیستایا ماه مرده بود
برچسب ها : سایه ,میامد ,مرده ,خودش

لبخند های ماه

:: لبخند های ماه
منو بزارم سر دو رهی و این تفکر که هیچیکدوم از خودخاهی هام به تهش نمیرسه تا زمانی که زمانم در گذر لحظه های تو نباشه ...و سرم رو میندازم پایین و کوچه رو نرفته بر می گردم شبیه ادمی که چیزی رو جا گذاشته ...جا مونده از خودم، خودمم ... سر رو انداختم زیر چون میدونم داری نگام می کنی وقتی دنبال خودم میگردم و پیدا نمی کنم ...وقتی هنوز پی این شعر تلخ میگردم که" از تو دورم و دور نیستی ازم ..با تو بدم و بد نیستی با من" ...

شهر رو پر کرده از سراب من و من هنوز پی سراب خودم می گردم ...گفتی اشنا میشی و غریبه بودم باهات و چنگ زدم به این زمین تا ابد خاکت و پی تو نگشتم ... نگشتم ... نگشتم ... تشنه بودم کوثر عطا کردی و نخوردم و دل به همین اب زمینی خوش کردم و دلت شکست و غصه خوردی و تردم کردی و سالها از دور با عشق منو نگاه کردی و من کوچه رو نرسیده به اخر بر می گردم تا خودم پیدا کنم و به تو بر گردونم ...

عجیب پر از بغضم وقتی هر دم منو میبینی و باز نگام رو میدزدم ازت و دور میشم تا نبینمت و به هر سو سر میزارم تویی ...تمامش تویی ...و پازل تو را "من" کامل میکند و منی که خودمو گم کردم و دیر یادم افتاد باید به تو برگردم
گفتم دست به قلم نمیشم ولی مگه میزاره این بغض .. و چقد به خودم نفرین فرستادم و خودخوری کردم و دلداری دادی و شرمنده کردی ...
چ حجمی از ماه تار شده امروز و من چ رو سیاهم از این همه تاریکی درون و تو از خودت به من ببخش ...مگه نگفتی نور زمین اسمونی ... روشنم کن و دوباره منو بساز از نو ...

گره خورده با ا

ین اهنگ
حجم: 4.04 مگابایت

منبع : روز نوشتهای یک انارشیستلبخند های ماه
برچسب ها : کردی ,نگشتم ,گردم ,نگشتم نگشتم

دلم گرفته خدا

:: دلم گرفته خدا
بهم سیب تعارف نکن ..نمیخورم
من لیاقت زمینت رو ندارم
گفتی ...برو ... میتونی از پسش برای
ببین چجوری تو خودم موندم و به انتهای زود رس این جاده دل بستم
گفتی تحملت کمه ...صبر کمه ..گفتی باید عوض بشی یه عالمه
ناز دلم ...راز دلم ..ببین چقد خاره گلم ...ببین هرچی کاشتم و نداشتم و پای حس تعفن زمینی بودن گذاشتمو ...
گفتی خیره ...اخرش رو بسپار به من .... اینه اخر داستان من ؟
______
دلم پره صد حرفه و قافیه نمی بندم وقتی تموش مفته و تا به خودم اومدم دیدم دیره ...گیره ...دلم ...دلم ...دلم ...تو چاله و چوله های ماه موندم وقتی فقط رفته بودم نور بدوشم از ماه و بهش دچار شدم و محسورش گشتم و دل دادم بهش ...خاکی خاک ماه شدم ،مجنون رو سیاه شدم ...زمین رو جا گذاشتم و پریدم تو انتحار اخرای لذت و تا به خودم اومدم نه زمینی بودم و نه اهل ماه و رها تو یه فضای بی هویتی و در حال سرکوب صد حس پاپتی ... بهم چشم دوختی گفتی تو میتونی ...میدونم همه چی رو میدونی و عجیبه هنوز امیدوار منی و دل نبریدی ازم ...بزار راست بگم یه ذره کم اوردم ...
پاشو بکوب پاتو رو زمین و گردخاک کن و به خودت بیا ...پاشو داره دیر میشه پاشو ...

___________
دلم گرفته خدا ..دلم عجیب گرفته و هرچی تورو سجده میکنم نگام نمی کنی که انگار رو سیاه تر از من نداری ... گفتی برو زود بر میگردی ...اومدم و دل بستم و موندی شدم ... نشد برگردم ...نشدم حتی به برگشتن فک کنم و نشستم پای درخت های سیبت و تا تونستم دلبستگی کاشتم و چ باغی از سیب رو تو مشت هام داشتم ولی گند زدم به همه اش ... تمومش رو تباه کردم ... نگام نمی کنی ...حق داری وقتی تموم خودمو توی زمینت جا گذاشتم ...
دلم گرفته ...دلم عجیب گرفته و هرچی زجه میزنم تو رو، شبم رو روشن نمیکنی ، مگه نگفتی نور زمین و اسمونی ... چرا بهم رو نمی کنی
منبع : روز نوشتهای یک انارشیستدلم گرفته خدا
برچسب ها : گفتی ,پاشو ,زمین ,اومدم ,هرچی ,عجیب گرفته ,خودم اومدم

امپریالیسم های فکری

:: امپریالیسم های فکری

واژه ساکته...قلب تو خودش مچاله ست وسینه جای سر سپردن یک هرزگی و تراژدیکی نمناک شبانه ...
تا پس میخورم دوباره سر خوردگی رو تو خودم میبینم و ردپای یک حس عمیق و سرکوفتهای عجیب و بحث های عهد بوق و موزیک لایتنهای بی فکری و تخت و تاج منه تهی و ... شبیه هیچ میزنم ..دوباره منگ میزنم ...دوباره گیرم تو گلو شبیه یه بغض ، شبیه یک ترک خودن و شاید شبیه حرفهایی که از بس نگفتم بو گند گرفتن و بو نا میدهند ...و نایی نیست واسه فریاد این درد واسه گفتن حرفهای منحصر به فرد واسه داد و بیداد و سرکشی و نعره سر کوچه و جارکشی و خفت کردن خفقان درونی واسه من واسه تو ولی این "ما" ی مفت و هیچ ...

واژه ساکته ... قلم درنده ست ولی سرکوب میشه تو مشتم هجومش ...


باید بیشتر بنوسم تا ارضا شه روحم از این درد

منبع : روز نوشتهای یک انارشیستامپریالیسم های فکری
برچسب ها : واسه ,شبیه ,واژه ساکته

تمامش تویی

:: تمامش تویی

 

 

 


دریافت

 

 

 

گوش بده ....

 


دریافت

منبع : روز نوشتهای یک انارشیستتمامش تویی
برچسب ها : فایل ,آورد param ,فراهم آورد ,توسط پلاگین ,param name ,name autostart ,autostart value false ,name autostart value